شکیبا جونیشکیبا جونی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

شکیبا نفس من و بابایی

عادتهای شکیبا2

1391/7/2 8:41
نویسنده : مامان مری
161 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دل مامانی بیرون رفتنش کلی پروسه داره

بهش میگم شکیبا جونی بریم خونه مامان جون ؟

میگه من نمیام

بهش میگم باشه پس من میرم تو تنها باش

میگه من که تنها نیستم دیدیل هست نیما هست گاوم هست ببعی هست

لباس میپوشم جلوی در که میخوام بیام بیرون میگه منم میادم

هر لباسی میخوام بپوشم میگه اینکه لباس بیرون نیست اینا لیاسه یاحتیه (راحتیه)

بعد کلی پاتیناژ رفتن رو مخم بالاخره به یه لباس رضایت میده

بعد شروع میکنه مامانی اجازه میدی دیدیل رو با خودم بییایم

بهش میگم نه عزیزم

میگه خوب تنهایه میتسه گییه میکنه

بهش میگم بذارش پیش بقیه عروسکات نمیترسه

کلی بهانه میگیری منم مجبور میشم برم بیرون بگم نمیخوای بیای

بعد میادبیرون همیشه تنگ ترین کفشش رو برمیداره میگه من کفش دویتی (صورتی) میپوسم

بهت میگم دخترم اینا تنگه پاهات درد میاد عزیزم

میگه خب بذار درد بیاد

به زور پاشو میکنه توی کفشش یه پله میاد پایین میگه تنگه کفش دیفید میپوسم

از پله ها میاد پایین همش دستاش رو میماله به نرده ها یا دیوارا

بهش میگم اینا کثیفن مامانی

میگه پس چرا مادر همش دستاشو میگیره به نرده ها منم میخوام بزنم

از در میایم بیرون میگه من خسته ام بغلم کن

توی راه واسش شعر میخونم با هم مسابقه میدیم  به قول خودش مسخیه بازی در میاریم

تا برسیم خونه مامان جون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

فرناز (بناس)
5 مهر 91 16:52
سلام عزیزم عادتات منو کشته