شکیبا جونیشکیبا جونی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

شکیبا نفس من و بابایی

بدون عنوان

      نازنینم سه سال از آمدنت میگذرد وجنان تا رو پودم بوجودت گره  خورده است که اگر صورت زیبایت در قاب چشمانم نقش نبندد گویی دیگر هیچ چیز به دنیا دیدنی نیست مرا شیدا کرده ای و به حق  کمال عشق در کالبد مادر متجلی میگردد اکنون دلخوشی من دلخوشی تو اندوهم غم تو و هستی ام هستی توست باشد که در پناه ایزد منان روزگار بگذرانی بدان که دعای مادر تا همیشه بدرقه جسم و روحت خواهد بود           ...
19 دی 1391

بدون عنوان

  پارسال هشت دی دخمل مامانی رو از شیر گرفتمش آخرین باری که بهش شیر دادم خیلی غصه داشتم آخه فندق من خیلی با مزه دی دی میخورد صبح که از خواب بیدار شدم به دی دیش یه داروی تلخ زدم شکیبا جونی یه ذره که خورد بهم گفت چقد تخه بهش گفتم آره مامانی دیگه خراب شده دی دیت سه چار بار تا ظهر هی سراغشو گرفت هر دفعه یه ثانیه که میخورد بلند میشد  دخمل مامانی  روخیلی راحت و بی دردسر  گرفتیمش از شیر بعدازظهر هم یه مهمونی کوچولوی دوستانه داشتیم که شکیبا با بچه ها سرگرم بود و دیگه یادش نبود شب هم خیلی راحت خوابید انگار نه انگار که دو سال هر شب چند بار بیدار میشده و شیر میخورده قربون دخملم برم من که اینقدر خانو...
8 دی 1391