شکیبا جونیشکیبا جونی، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

شکیبا نفس من و بابایی

بدون عنوان

عزیز دل مامانی خیلی گانوم (خانوم) شده هرکسی بهش خوراکی میده میگه دستت دردردم نکنه یه ممنونم عدیدم امروز با هم داشتیم عکسای گل دخترو با هم میدیدیم بهم میگی مامانی این عکسمو بذار تو سایتم ما هم اطاعت امر کردیم ...
20 شهريور 1391

بدون عنوان

دنیای آدم برفی دنیای ساده ای ست ،اگر برف بیاید هست،اگر نیاید نیست مثل دنیای من اگر باشی هستم ،اگر نباشی..... با تمام وجود دوستت دارم تولدت مبارک میثم جونم     ...
9 شهريور 1391

بدون عنوان

نفس مامانی عاشق بادکنکه هرچی بهش بادکنک بدیم بازم یه دونه دیگه میخواد دیروز ظهر بابایی یه بادکنک زرد و یه دونه نارنجی بهت داد میگی من سبز میخواستم بهت سبز داد میگی من آبی میخواستم بهت آبی داده میگی من سیاه میخواستم حالا الان بهت کلی بادکنک میدم جیگر مامانی فدای اون بهانه گیریهات بشم من     ...
2 شهريور 1391

بدون عنوان

عزیز دل مامانی این روزا اوج سوال پرسیدناته از خونه خودمون که میایم بیرون بریم خونه مامان جون تقریبا نصفه راه که هستیم میگی مامانی خونه ما کدومه؟ بهت میگم حالا دیگه دور شدیم عزیزم گیر میدی که بریم خونمون رو ببینیم بعد بریم خونه مامان دون هرچی هم بهت آدرس میدم میگی کدوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ از خونه مامان جونم که برمیگردیم میگی خونه مامان جون کدومه؟   این روزا همش ازم مبپرسی مامانی تو خانومی؟ بهت میگم آره عزیزکم بابایی هم خانومه؟ نه بابایی آقاست چرا؟ چون سیبیل داره داندا(دایی جون) چی خانومه؟ نه دخترم آقاست پس دیبیلاش کو؟ داندا سیبیل دوس نداره پس سیبیلاش کجاس؟ مامان جونی سیبیلاشو...
2 شهريور 1391

بدون عنوان

 عسل مامان یه قوطی کرم رو گذاشته بود جلوش و نصفش رو مالیده بود به بالشش تازه فکر میکرد چه کار مهمی هم کرده رفته بود تو اتاق در رو هم بسته بعد چند دیقه صدام زد مامانی بیا رفتم تو اتاق بهم میگه ببین اپویه پاهاش دوخته واسش کماد زدم     ...
31 مرداد 1391

بدون عنوان

    وای خدا جونم این روزا خیلی خوشحالم نفس مامانی بالاخره میره دستشویی امروز 10 روزه که دخملی رو از مای بیبی گرفتیمش خدارو شکر تا به حال هم جایی رو نجس نکرده هر روزصبح که فسقل بانو از خواب نازشون بیدار میشن میگه مامانی بدو بییم ددو(دستشویی)بعد شروع میکنه به حرف زدن با عروسکاش که : نیما ببین من چگد گانوم ددم(چقدر خانوم شدم) به همه عروسکاش میگه که میخواد بره دستشویی آخه بابایی خیلی دخملی رو تشویقش میکنه از وقتی که دیگه مای بیبی نداره ولی کلی مسئله داریم آخه وروجک خیلی وسواس تشریف دارن کلی باید پاهاشو آب بکشم براش به یکی دوبار که راضی نمیشه فسقلی بعد نوبت به دست شستن میرسه باید چند بار براش مایع دست...
31 مرداد 1391